ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
مقدمهء مصحح 38
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
شخصيت ملك شاه حسين ملك شاه حسين از علوم زمان خود بىبهره نبود و در ميدان ادب نيز تا آنجا كه دستش رسيده ، كارى كرده و تا جائى كه حوصلهء اميرزادهاى گنجائى داشته ، كسب دانش و فضيلت كرده است . بيش از اقران و همسران خود سفر كرده و اين سفرها و ديدوبازديد از بزرگان و رجال و اهل علم و شعراى زمان ، او را مردى پخته و جهانديده كرده است . بىشك كسى كه با سلاطين تركستان و حكام و امرا و وزرا و مستوفيان ايران معاشر بود و با ترك و تازيك و جغتاى و اوزبك و غوز و بلوچ و ساير طوايف و طبقات نشست و برخاست داشت نمىتواند فردى عادى و معمولى باشد . شايد به جا باشد اگر سطورى چند از قلم خود او در اين باب در اينجا بياوريم : « بنده تمامى ايران تا مكهء معظمه و بعضى از بلاد توران را گرديدم و در مجلس عاليحضرت شاه دينپناه مكرر رسيدهام و مجلس خلوتخانه و مجلس عام كه ولى محمد خان والى توران و سلاطين علوى [ كذا ] و نواب شاهينگراى پادشاه تاتار را ضيافت فرمودند ، و ايلچيان ممالك عالم از روم و هند و فرنگ و اوزبك در آن مجلس بودند ، ديدهام و مجالس امراى فريدون احتشام الله ويردى خان و حسين خان شاملو و گنجعلى خان كرمان و ديگر امرا و به مجلس آراسته و پيراستهء پادشاهانهء غازى خان صدر عجم كه در باب بزرگى و شأن ضربالمثل ملوك و سلاطين عالم مىتواند بود ، بسيار ديدهام و محافل بزرگانهء اعتماد الدوله العلية العاليه حاتمبيك و طالب خان وزير اعظم ايران و ميرزا قوام الدين محمد مستوفى الممالك كه به بزمآرائى و صحبت دوستى ، دستور زمان است و محفل گرامى نواب ذوى الالقاب خواجه محمد رضاى وزير ممالك آذربايجان و مؤتمن الدولهء پادشاه ايران كه در ساحت جنت حضرت گرجستان بر چمنهاى فردوس آئين و چشمههاى صافى ، خود در ملازمت آن زبدهء اهل سخن طرح بزم بسيارى نموده بودهام . » « 1 » ملك شاه حسين نهتنها در عرصهء علم و فضيلت اسبى مىتاخت ، بلكه در ميدان رزم و جنگ نيز يكهتازى مىكرد . از فنون حرب و تعبيهء جنگى طوايف مختلف ترك خبر داشت و با مقابلهء با آنان اين فنون را آموخته بود و به آسانى حملات آنها را دفع مىكرد وصفآرائى آنان را درهم مىشكست . در دفاع از خاك سيستان بسيار كوشا بود . شايد جنگ بندمودود ، برجستهترين زورآزمائى و آخرين حد جانسپارى او براى حفظ خاك سيستان باشد . در اين جنگ كه با اوزبكان كرد ، هم فرمانده كل قوا بود و هممانند يك فرد عادى سپاهى به جنگ مىپرداخت . خود دراينباره چنين مىنويسد : « چون در اول حمله لشكر اوزبك سوار آمدند ، قريب به پانصد اسب در ميان
--> ( 1 ) - احياء الملوك صفحات 217 و 218 .